خواب دیدم برای بدرقه ی دوست نا اشنایی رفتم 1.میخواست بره کلن آلمان. تو فرودگاه 1 خمینی رحمه الله علیه سیاوش 1 هم وایساده بود. رفتمباهاش سلفی گرفتم و گفتم دوست دارم قبل مرگم یه بار کنسرتش برم.سیاوش ریشاش و بلوند کرده بود.با هم کلی گریه کردیم.ازش فیلمم گرفتم که پست کنم اینستا.
دوست نا آشنا رفت کلن . من نشستم رو نیمکت های سوراخ فرودگاه و به یاد ایام کودکی مسافر خارجی ها رو نگاه می کردم و های بای می خوردم.
تو خوابم به خودم یاداوری کردم که خوابم و تو وبلاگ پستش کنم.
و تهشم بگم که درسته من و امثال من تو این مملکت به گ ا رفتیم . اما این مملکت و دوستش داریم.کاش پاک شه خاک پاکش از موجودات سیاه.
برچسب:
نویسنده: علی رضوانی