
همنشینی دوساعته با رفیقمون محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی هم از شیرینی های روزگار بود که نصفش تو کوچه مدرسه گذشت و نصفه بیشترش تو بلوار فردوس . حاجی شما که زاده ی مملکت چار فصلمون بودی و سیتیزن 1 و اکثر اشعارتم رنگین کمونی بود و تقدیم به استاد و مرد زندگیت ! محمد بن علی بن ملک داد تبریزی و بعد عروجش و پر کشیدنش هم تارگت شعرات بود واسه پیرهای جایگزین باور کن که یه درصدم از لطفتون تو قلبمون کم نشد. باعث شد بیشتر ازت بشنویم و بخونیم و اشعاری که هزار باره ازت شنیدیم و هزار و یک باره بازم بشنویم این بار و شعرارو به قول امیر سود بخش میل کنیم جای فقط خوندن.حاجی تو حتی اخرین شعر دفتر اخرت هم واسه پسرت بود .همون شعر غم انگیز رو سر بنه به بالین... ضد زن بودی و با جمعیت نسوان حال نمی کردی و ریش پشم نقطه ی شور انگیز زندگیت. و چقدر بیشتر از شما از معشوقتون خوشمون اومد.جناب تبریزی.که واقعا اگر نبود شمایی نبودی.چقدر اومدن این پیرمرد بد اخلاق، عجیب غریب بود و چقدر رفتنش هم مثل اومدن و موندنش عجیب تر. مسخرست اما من و یاد فیلم سوپراستار و اون دخترک انداخت که اومد و غیب شد. من شمسم.خودم و شمس می بینم و خورشید روزگارمم.اخلاقای بدش و ادیت کردم و یه خورشید درجه یکم. واسه همینه که شاید نارنجی برام یه دیوان بسراید. به اسم دیوان یک ادم جامانده. عاشقانه تر ازین حرکت در جهان عشاق وجود داره که هزار تا شعر بگی برای معشوقت و اسم کتابتم بزنی به اسمش و بشه دیوان شمس؟
هیتلر یا کیم جونگ اون یا کوروش کبیر؟ کوچه ی بعدی برای رفتن به تاریخ در انتظار است.
+ پادکست های جا مانده ای . اون سمت چپ به موضوعات اضافه شد.
برچسب:
نویسنده: علی رضوانی