برف غم انگیر - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
تو اوضاع احوالی که بیشتر از هرچیز امید به گرمایی داشتیم که شیوع ویروس و کم کنه.و نظر به سال های قبل تا به این سن که از فروردینش گرما زیاد می شد و روزاش تمامن تیغ آفتاب بود.امسال اما از وقتی که توپ سال
عرق سرد - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
فیلم عرق سرد و دیدم.ساخته ی سهیل بیرقیxa0که دو سالی هست اکران شده.چقدر دوستش داشتم.راستش فکر نمی کردم اینقدر خوب باشه. اینکه فیلم از روی یه داستان واقعی ساخته شده و خیلی ها از موضوع اصلیش خبر داشتن می ت
خرده فرمایشات ته شبی یک آدم جا مانده - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
چند دقیقه پیش که زیر دوش آب داغ بودم و مثل چله ی زمستون کل حموم سه در چهار و بخار گرفته بود.وقتی آب داغ به سر و شونه هام می خورد.وقتی موی بلندم.خیلی بلندم با ریختن آب کاملا جلوی چشمام و گرفته بود. وقت
قیمه سیب زمینی بادمجون - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
دیشب تا خود صبح خوابم نبرد.صدای بارون شدیدی که تبدیل به سیل داشت می شد حالم و بد کرده بود.راسته که میگن دل آدم که خوش نباشه هیچ برف و بارونی براش قشنگ نمیشه. چار زانو رو تخت نشسته بودم و دستم و زده بو
حالم چطوره - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
دیگه طاقت این شب های کش دار تنهایی رو ندارم.دلم زن می خواد.این تصمیم و حدود دو ساعت پیش که فهمیدم حالم خوب نیست و کسی رو ندارم دستم و بگیرهxa0و تو چشام زل بزنه و بپرسهxa0حالم چطوره و من نگرانی و تو چشماش ببینم گرفتم.این تصمیم قطعی و از فردا ساعت هفت صبح قابل اجراست.
ترس و مرض - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
میشه لطفا اگه شد برام دعا کنید که این چیزی که تو گلوم احساس می کنم تهش یه گلو درد ساده باشه و ربطی به چیزای دیگه نداشته باشه؟ راستش مثل سگ می ترسم و از ترس دارم پاره میشم.
رای - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
از روزی که رای اولی بودم تا به این سن تو تمام انتخابات ها شرکت کردم و معتقد بودم حتما باید رای بدم و تو سرنوشت کشوری که توش زندگی می کنم سهیم باشم. من همیشه ته مونده امیدی داشتم به تغییر .به درست شدن
گاتا - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
هیج ارمنی ای وبلاگ من رو نمی خونه نه؟ به نطرم ارمنی ها خیلی آدم های خوبی هستن . تو دوران کودکی دوستی ارمنی داشتم که خیلی دوستش داشتم. هم خودش هم خانوادش . واقعا مثال زدنی بودن . آدم های با شعور و فهمیده ای بودن . تو کتاب چراغ ها را من خاموش می کنمِ زویا پیرزادxa0از یه نوع شیرینی که اونا دارن اسم برد...
مسعود درکه - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
مهدی میگه پرشیاز گات تلنت اونxa0هفته رو دیدی؟ گفتم نه هنوز . گفت حتما حتما ببین . گفتم چرا؟ گفت ببین می فهمی . و الان بالاخره دیدم . و پشمام . به واقع پشماااام . مسعود درکه اینجا چکاااار می کرد؟! سید مس
آشِ نیکو صفت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
تو آش فروشی نیکو صفتِ میدون انقلاب نشسته بودیم و آش می خوردیم . تو هوای سَرد آش بخورین اونجاتون و گرم و نرم می کنه و باعث میشه باقی روز و کم فَشار سپری کنید .این عکس و که می خواستم تو وب بزارم یاد یکی
The One with the Flashback - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
قسمت 6 فصل سه ی فرندز یکی از قوی ترین و فوق العاده ترین اپیزود هاش بود.چقدر باهاش خندیدم.اولین بار بود سریال می رفت به سه سال پبش و نحوه ی اشنایی این دوستان با هم.عاااالی بود.جزو چند تا اپیزود برتر.تا
Hotel Transylvania - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
نشستم هتل ترانسیلوانیارو دیدم.هر سه قسمتش و. و از کرده ی خود دلشادم.معنای واقعی شستن و بُردن بود وقتی که بعضی وقتا میگم. اولین بار بود انیمبشنی می دیدم که قسمت دوش از یکش قشنگ تر و قسمت سه ش از دو و ی
خُرده فرمایشاتِ تَهِ شبی یک آدمِ جا مانده ! - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
دارم بالا میارم از این همه حجم از اخبار کرونایی که تو کانالای خبری و سایتایی که همیشه دنبال می کردم دارم می بینم . واقعا دارم بالا میارم . بسه دیگه ! از یه ورم می گم خوبه که اطلاع رسانی شه . ترسی که ب
اگه من شانس داشتم که.. - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:58
وسط این همهxa0بدبختی و کثافتxa0تنها امید به فرار از این زندگی گهی این لپ تاپ رفیق دیرینم بود که تمام زندگیم و باهاش انجام می دادم و دلخوش بودم بهش که می بینمxa0امروز دوباره باز خراب شد ... خدا؟ ...شکرت. حالم بدتر از اینxa0نمیتونه بشه.
بیا بخورش - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
داشتم از گشنگی می مردم.فکر کنم این هوای بسیار تمیز!xa0رو آب و غذای آدمم اثر میذاره.دیدم کم کم وسط خیابون داره چشام دو دو میره مجبوری از نامی نولند انقلاب یه ساندویچ گرفتم که روش با این جملات گهر بار موا
آنفولانزا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
پوفیوزا هی آنفولانزا آنفولانزا می کنن فوبیایxa0آنفولانزا گرفتم. هی یه جام یه طوری میشه میگم داره میاد :( اسیر شدیم به خدا . من الان نمی خوام بمیرم . حداقلxa0تو این چند روز باقی مونده . اینکه هی میگن خیلی خطرناکه شدیده فلانه اعصاب آدم و میریزه بهم . البته یکمم مشکوکه . من کلا این روزا به همه چیز مشکو...
سریال های جا مانده ای - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
یه جایی تو اپیزود سیزده فصل نه واکینگ دد هست.که وسط جنگ و دعوا و کشت و کشتار کارل و برای ایتکه طرف مقابلش و راضی به صلح کنه بهش میگه اخرین باری که فیلم دیدی کی بودا !:)) این سکانس عالیه.فکر کن بعد از
دیالوگ های جا مانده ای - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
آقا رضا(حمید جبلی): میدونی چیه معصومه خانم؟...آدم وقتی یه نفرو دوست داشته باشه دیگه زندگیش خوب میشه.دیگه خوشاله که صبحها بلند میشه میبینه صبح شده.غروب های جمعه هم دیگه دلش نمیخواد با یکی حرف بزنه.به خاطر همینه که شاعر میگه : بدون عشق نمیشه زندگی کرد...فیتیله.....xa0خواب سفید-xa0حمید جبلی
راننده اسنپ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
امروز با حاج خانوم تو اسنپ بودیم و داشتیم میرفتیم جایی.یعنیxa0راننده مغزمون و جوری مچاله کرد از بسسxa0زر زد که خدا میدونه.نمیدونم چه اصراریه راننده ها فکر می کنن مسافر اون علاقه ای به شنیدن جزییات زندگیشو
خُرده فرمایشاتِ تَهِ شَبی یک آدمِ جا مانده - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:12
ته یه شب طولانی تو دوازدهمین روز ماهی که اسمش آدر بود تو ماشین تشسته بودیم و حدود دو ساعت به بارون یک ریزی که بند نمیومد نگاه می کردیم و به آهنگی که برای چندمین بار تکرار میشد گوش می دادیم.هر دو غمگین